محمد على مجاهدى
509
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
در گنبد بلند فلك ، نالهء ملك * افكند در صوامع « 1 » لاهوتيان شرار عقل نخست نقش جهان را به گريه شست * و اندر عقول زد شرار از آه شعله بار يكباره سوخت همچو سپند از غمش خليل * آمد دوباره نوح به توفان غم دچار در طور غم ، كليم شد از غصّه : دل دو نيم * و اندر فلك مسيح چنان شد كه روى دار سر حلقه عقول ، چو بر نى مقام كرد * قوس صعود عشق ، ظهورى تمام كرد 7 در ناكسان چو قافله بيكسان فتاد * يك بوستان ز لاله ، به دست خسان فتاد يك رشتهاى ز دُرّ يتيم گرانبها * در دست ظلم سنگدلان ، رايگان فتاد يك حلقهاى ز منطقهء چرخ معدات * در حلقه اسيرى و جور زمان فتاد ز آن پس ، گذار دسته دستان « 2 » دلستان * در بوستان سرو و گل و ارغوان فتاد هر بيدلى به ناله شد از داغ لالهاى * هر بلبلى به ياد گلى در فغان فتاد ناموس حق ز جلوه طاووس كبريا * گشت آن چنان ، كه مرغ دلش ز آشيان فتاد قمرىصفت ، بر آن گل گلزار معرفت * ناليد آن قدر كه ز تاب و توان فتاد ياقوت خون ز جزع يمانى بر او فشاند * يادش چو ز آن عقيق لبِ دُر فشان فتاد پس كرد روى خويش سوى روضه رسول * كاى جدِّ تاجبخش من ! اى رهبر عقول : 8 اين لؤلؤ تر و دُرِ گلگون ، حسين توست * وين خشك لعلِ غرقه در خون ، حسين توست اين مركز محيط شهادت ، كه موج خون * افشانده تا به دامن گردون ، حسين توست اين نيّرى كه كرده به درياى خون غروب * وز شرقِ نيزه ، سر زده بيرون حسين توست اين مصحفِ حروف مقطّع ، كه ريخته * اجزاى او به صفحهء هامون ، حسين توست اين مظهر تجلّى بىچند و چون ، كه هست * از چند و چون جراحتش افزون ، حسين توست
--> ( 1 ) . جمع صومعه ، در اينجا مطلق عبادتگاه . ( 2 ) . در لغت به معناى سرود آمده ، به بلبل از همين جهت هزاردستان گويند و در اينجا بايد به همين معنا عنايت شود .